

روزه در دین زرتشتی - زرتشتیان چگونه روزه میگیرند
در مورد روزه در آيين زرتشت نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود ناپسند می باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده و بی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و. در ونديداد، فرگرد سوم فقره 33 نوشته شده: ‹‹ … آن كس كه سير غذا مي خورد، توانايي مي يابد كه نيايش بكند، كشاورزي كند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده مي ماند و از نخوردن مي ميرد.›› امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به چهار امشاسپند وهمن ؛ماه و گوش و رام که از ميان چهارپايان هستند می باشد. رییس انجمن موبدان تهران(دکتر خورشیدیان)، از این رو، گفت: در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی عملی ستودنی است. وی اظهار داشت: در عین حال در آیین زرتشت در 4 روز مخصوص در هر ماه هر نوع کشتار و قربانی کردن حیوانات و استفاده کردن از گوشت ممنوع است. دکتر خورشیدیان در تشریح معنای روزه باطن گفت: ما زرتشتیان باید در سه بخش معنوی “شنوایی”، “اندیشه” و “حساس” همیشه روزه داشته باشیم یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی دور نشویم و بخ “اندیشه و حساس و شنوایی” مان همیشه سرشاز از نیکی باشد. رییس انجمن موبدان تهران افزود: همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هرگونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان روزه یاد می شود.

مراسم زرتشتی شدن - سدره پوشی - کشتی بستن
سدره پیراهنی است گشاد با آستینی کوتاه و بدون یقه که از 9 تکه پارچه که در گذشته از جنس پشم ، پنبه و یا ابریشم دوخته می شد ، اما در حال حاضر سدره معمولاً از پنبه تهیه میشود . سدره در جلو از گریبان به پایین چاکی دارد که تا به سینه میرسد و در انتهای آن کیسه کوچکی قرار گرفته که به عقیده زرتشتیان مومن و معتقد کیسه کرفه نامیده میشود و معتقدند که کنشهای نیک و سودمندی که در زندگی روزمره از آنها سر میزند در آن جای گرفته و ذخیره میگردد . سدره لباس ویژه پاکی است که نشان بندگی اهـورا مـزدا است و یک زرتـشتـی موظف است در تمام لحظات بجز مواقع خاص آنرا به تن داشته باشد .
سدره پوشی معمولا در بین 7 تا 15 سالگی طی مراسمی که توسط موبد انجام میشود صورت می گیرد و پس از آن فرد رسماً در جامعه مذهبی پذیرفته میشود و همواره باید کشتی و سدره را به تن داشته باشد و نمـازهای روزانه را بجای آورد . کسی را میتوان زرتـشتـی مومن و واقعـی بشمار آورد که سدره پوشیده و کشتی بسته باشد.
کشتی بندی است باریک و بلند که از 72 نخ پشم گوسفند توسط زن موبد بافته میشود . این 72 نخ را هنگام بافتن به شش قسمت که هر یک دارای دوازده رشته است تقسیم میکنند و به هم می بافند . عدد هفتاد ودو کنایه از هفتاد و دو فصل یسنا است و عدد دوازده اشاره به دوازده ماه سال و عدد شش اشاره به شش گهنباردارد ، سه دور بستن کشتی به دور کمر و بر روی سدره اشاره به سه بنیاد آئینی دین اشو زرتـشت یعنی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک دارد و پیوسته آنرا یادآوری می کند . کشتی را باید همواره پیش از خوردن غذا یا پس از آن و همچنین قبل از خواب و بعد از بیدار شدن و پیش از رفتن به آتـشکده و آتـش ورهـرام (2) و خواندن اوستـا و نمـازهای روزانه نـو کـرد .در ضمن برای پاکی تن باید پس از استحمام کشتـی نـو شود . برای کشتی نو کردن شخص باید پس از شستن دست و روی ، به هنگام خواندن سروش باج وقتی به « نمس چایا آرمی تش ایجاچا » میرسد کشتی را باز کرده و پس از اتمام سروش باج به خواندن اوستـای کشتـی بپردازد و در حین سرودن اوستـای کشتـی به ترتیب زیر دوباره کشتی را بر روی سدره به کمر ببندد که این کار همواره باید در حال ایستاده انجام شود .
ابتدا دو سر کشتی را در دست گرفته و ضمن خواندن اوستای کشتی پس از رسیدن به جمله « شکست اهریمن باد» باید با دست راست سه بار بر روی دست چپ زد ، سپس در ادامه وقتی« مس و وه وفیروزگر باد » خوانده میشود باید وسط کشتی را پیدا کرد وکشتـی را بوسید و پس از « خشنوتره اهورهه مزدا » دوم بهنگام خواندن اشـم وهو کشتـی بدور کمر میزان می شود . در ادامه سرایش اوستای کشتی در یتااهووئریو اول در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست راست گره اول زده میشود و عیناً در یتـااهووئریو دوم در « شیوتنه نام » در قسمت جلو با دست چپ گره دوم زده میشود . خواندن اوستا ادامه پیدا کرده و در هنگام خواندن اشم وهو در « استی اشتا» گره اول با دست راست در پشت سر زده میشود و در « استی اشتا» دوم ، گره دوم با دست چپ در پشت سر زده میشود . مابقی اوستای کشتی تا به آخر خوانده میشود و بدین شکل کشتی نو کردن به پایان می رسد .
نیایش کشتی دارای دو قسمت پازند میباشد که بخش اوستـایی آن در میانه قرار گرفته است . در ادامه مطالب مرتبط با لباس نمـاز باید اضافه کرد که به هنگام خواندن نیایش سر باید پوشیده باشد و چنانچه نمازگزار تا سه گام نزدیک آتـش ایستاده باشد باید دهان خود را نیز با پارچه ای بنام پـنام بپوشاند .
نماز پارسایــــــی
« پروردگارا اینک در برابر تو می ایستم و به عنوان عبادت،همه کردار و گفتار و اندیشه نیک و بجا آورده را پیشکش در گاهت می کنم »( گاتها )
ایرانی از دیر باز خود را پایبند نماز و نیایش روزانه می دانست که به گاه پزامندگی ( بلوغ ) بایا (واجب) بود که پنج گاه در شبانه روز نماز بخواند ( گاه پیش از سپیده دم – گاه بامداد – گاه نیمروز – گاه پسین – گاه شامگاه ) و در ضمن نماز فروزه های نیک چون راستی و پاکی را ستایش کند و آنرا سر لوحه کردار روزانه خود قرار دهد . این نیایش در صورتی پذیرفته درگاه ایزدی قرار می گرفت که دستورات آن اجرا می شد و هدف از خواندن نماز در طی شبانه روز تنها هشدار و نیز تازه نمودن سوگند و پیمانی بود که در جشن دین پذیری ( سدره پوشی) بسته می شد .
در آیین بهی (آیین زرتشتی ) ستایش واقعی پروردگار – ذکر پاره ای آیات و تکرار بی شمار آن نیست، یک بهدین ( یک زرتشتی ) پرستش پروردگار را در کردار نیک و آبادانی و خوش و خرم گردانیدن جهان و دستگیری از بینوایان و مبارزه با اهریمن صفتان و گسترش دانش و دانایی می داند . و از گفتار بد دوری می جوید و پیوسته با اندیشه نیک خود در پیروی از قانون اشا ( راستی ) می باشد .
پیام آور خدا زرتشت پاک در این باره می فرماید :
« ای هستی بخش ، کسانی را که با کردار نیک خود و اندیشه نیک ستایش تو را به جا می آورند کامروا ساز و آرزوهای آنان را برآورده ساز چه به خوبی می دانم ستایشی که بدور از ظاهر سازی و تنها از راه کردار نیک به درگاهت نیاز شود پذیرفته می شود و بازتاب به در گاهت نیاز شود پذیرفته می شود و بازتاب نیک خود را بروز خواهد داد . »یسنا ۲۸ بند ۱۰( اوستا )
و در یسنای ۵۰ بند ۸ می فرماید :
« ای دانا ترین – با دست های برافراشته و سرودهای ستایش خود که پر از راز و نیاز به درگاه تو است خواستارم مرا چون دوستی با وفا و فروتن بپذیری تا بتوانم در پرتو راستی (اردیبهشت) و منش نیک ( بهمن ) به تو نزدیک شوم . »
و باز در یسنای ۵۱ بند ۲۲ ( گاتها ) می فرماید :
« از میان مردمان کسی که به درستی و راستی و بدون خودنمایی ستایش خود را به اهورا پیشکش کند پروردگار آنرا به خوبی در می یابد خواه آن ستایش در گذشته یا حال باشد من چنین کسانی را گرامی می دارم و با ذکر نام از آنها سپاس گذاری می کنم . »
همبایست های (شروط ) نماز
همبایست آیین بهی دو گونه است : همبایست درودنی و همبایست برونی .
همبایست درونی: پیراستن دل از رشک و کین و آز و اندوه و بطور کلی دوری ازاندیشه بد.
همبایست برونی : پاک نمودن تن و جامه و جا از آلودگی و شستن دست و رو، سرو پا.
پرستش سو « قبله »
نماز دربرابر فروغ و روشنایی ظاهری که نموداری از نور و روشنایی عالم حقیقت و معنویت می باشد انجام می گیرد . این نور بصورت شعله آتش و یا نور آفتاب و در شب هنگام در نور مهتاب و بطور کلی در هر روشنایی و فروغی که تجلی یابد بر پا می شود .
« ای خدای هستی بخش – دانای بی همتا – چون هر دو جهان ( گیتی ، مینو ) به مشیت تو صورت وجود یافته و تو فرمان فرمودی و تو پدید آوردی و هر چه بهترین نعمت هاست آنرا به وجود آوردی پس بندگی تو را به جا می آوریم و تو را به پدید آورند تمام آنها باور داریم و ترا می ستائیم و به تو نماز می بریم و خود را وامدار و سپاس گذار تو می دانیم »
" ای هستی بخش – ای دانای یکتا – که بخشاینده همه چیز و از دیده ظاهر بین ما ناپیدایی این نور را که در برابر گذاشته ایم نور آفرینش تو می دانیم و آنرا به منزله قبله می شناسیم و به وسیله این نور که ذره ای از ذرات توست خواستاریم که خود را به نور حقیقت تو برسانیم بشود که با ضمیر پاک به تو نزدیک شویم » هفت یشت بزرگ کرده ۴ ( اوستا )
نماز به حالت ایستاده و با صدای بلند و آرام و نرم و شمرده خوانده می شود .
نماز پارسایی
نیایش می کنم برای راستی و پاکی و پارسایی
بنام هستی بخش دانا
نیایش می کنم و ستایش بجا می آوریم آفریدگار هستی ده دانای بزرگ روشنایی بخش رخشنده را توانای با شکوه را . آفریدگاری که بر هنجاری استوار و خردی پایدار و برای بهزیستی و شادمانی بسیار ما را آفرید و به پیکر در آورد و پرورانید و اندیشه بخشانید . نیایش می کنم و ستایش بجا می آوریم – گاهان پاک زندگی آفرین – زندگی بخش را . و نیایش می کنیم و ستایش به جا می آوریم در این درگاه ( پیش از سپیده دم – بامداد – نیمروز و...) با تو ای آفریدگار جهان و گاهان و ای پرودگار دل و جان ، پیمان می بندیم و از تو یاری می خواهیم که پیوسته پوینده راه راستی باشیم جز راست نیاندیشیم و نگوئیم و گامی جز به راستی بر نداریم .اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک داشته باشیم . پیوسته به پیمان خویش پایبند باشیم و هرگز پیمان خود را نشکنیم و نگسلیم ، اهرمین دروغ ، خشم ، ترس ، کین ، آز و خودبینی را در خود نابود سازیم و خود را دانا و دلیر و دادگر و دوراندیش و نیکو و بردبار و شادمان سازیم . خانه خود را روشن ، شهر خود را خرم و سرزمین خود را آبادان داریم . بکوشیم که همه خوبی های مادی و مینوی و روانی را بدست آوریم و خود را از دوزخ پریشانی و پراکندگی و خواری و درماندگی برهانیم . رای و روان خود را استوار ، خرد و اندیشه خود را روشن و دانش و بینش خود را افزون داریم . بکوشیم که خود را تندرست و توانا و توانگر داریم و بار کار شایسته روزی بایسته بدست آوردیم ، پیوسته با بدی پیکار کنیم و نیکی را بگسترانیم و یار و یاور نیکان باشیم . آفرین گفتار باشیم از زیان و گزند و تلخی و بیم و غم بدور باشیم . دیر زیویم ، درست زیویم ، شاد زیویم تا زیویم به کامه زیویم مینومان باد به کامه روان ، گیتی مان به کامه تن باد . درود بر تو درود به راستی که هنجار هستی است . درود به مهر که پیوندگان هستی است درود به شادی که آفریده نیک هستی است درود به ما و همه مردمان نیکوکار شکسته باد دروغ ، نیست باد دروغ ، نابود باد دروغ ، نابود باد دروغ « هفت بار »
گفتنی است که پس از گذشت سده های دراز از یورش بیگانگان به خاک میهن ، هنوز یک بهدین (زرتشتی) در هر گوشه دنیا که باشد خود را موظف به اجرای دستورات دین می داند و علاوه بر نمازهای پنجگانه ، سه نیایش معروف ( اشم وهو – یتا اهو – ینگهه هاتام ) را گاه و بی گاه زمزمه می کند.
۱- اشم وهو
راستی بهترین نیکی و خوشبختی است . خوشبختی از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است
۲- یتا اهو
هنجاری که بر جهان هستی فرمان می راند زندگی و سرشت مردمان را زیر فرمان دارد . منش نیک از آن کسی است که از هنجار هستی پیروی کند و توانایی راستین را کسی دارد که بر خواسته های ناهنجارش چیره شود راستی هنجار هستی است . راستی مایه خوشبختی است .
۳- ینگهه هاتام
اهورا مزدا آگاه است از زنان و مردانی که در ستایش او هستند باینگونه مردان و زنان به سبب پارسایی و پرهیزکاریشان درود می فرستیم .
(ماهنامه کتیبه –شماره ۱۴۳ سال۱۳۸۲ شادی آریابد)
گزینش کیش زرتشتی
کیش زرتشتی بر پایه ی آزادی گزینش استوار است . بدینسان که در این کیش هرگز آدمی با زور و فشار به پذیرش واداشته نمی شود ، بلکه پذیرفتن کیش بر پایه اندیشیدن و آزادی گزینش است . باور داشتن به گزینش کیش زرتشتی همانست که در سرود ورجاوند " سروژ واژ " زیر عنوان " فروران " می آید .فروران معنی برگزیدن را دارد و نخستین واژه ایست که در سروش واژ می آید :
" بر می گزینم کیش مزدیسنا ( مزدا پرستی ) را که آورده زرتشت است و کیشی است که نکوهنده خدایان پنداری و ستایشگر آفریدگار داناست. "
همانگونه که در این سرود آمده است هر زرتشتی کیش مزدیسنی را بر می گزیند و روشن است که گزینش بر پایه اندیشیدن و سنجیدن استوار است نه زور و فشار یا بطور موروثی . جز سروش واژ در بسیاری از سرودهای دیگر اوستایی به آزادی گزینش دین و اندیشیدن و سنجیدن اشاره شده است ، از جمله در سرود زیر از گاتها :
" بهترین گفته ها را به گوش هوش بشنوید
و با اندیشه روشن بنگرید
سپس هر مرد و زن از شما
از این دو راه نیکی و بدی
یکی را برای خود بر گزینید
این آیین را پیش از آنکه
روز بزرگ فرا رسد در یابید ."
نوزادگی چیست ؟
دختران و پسران زرتشتی از هفت سالگی باید اوستا و نمازهای پنجگانه را بدانند و پس از دانستن باید آنها را سدره بپوشانند و کشتی ببندند و به کیش بهی در آورند . این آیین سدره پوشی و کشتی بندی را نوزادی گویند که معنی آن پرستش نخست و بندگی نو و نوزادگی می باشد .
سدره و کشتی چیست ؟
سدره زیرپیراهنی سپید و ساده و گشاد و بی یقه و دارای آستین های کوتاه است . که از نه تکه پارچه دوخته میشود . چاکی در میان دارد که به بالای سینه میرسد . در پایان آن چاک کیسه کوچکی است بنام کیسه کرفه ( ثواب ) این کیسه نشانه گنجینه اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است . نه پارچه بودن سدره نمونه یی از نه پایه جهان هستی است که در بند یک یسنای 44 بدین گونه یاد شده است :
1- گیتی 2- تن 3- دریافتها و سهش ها ( ادراکات و احساسات ) 4- اهو یا جان 5- کالبد 6- دین ( وجدان ) 7- بوده یا بوی ( نیروی دریابنده ) 8- اوروان یا روان 9- فروهر (روان هستی آدمی) واژه سدره در اوستا وهومنوواسترا می باشد که به معنای جامه نیک اندیشی است .
کشتی بندی است سپید و باریک که از 72 نخ پشم گوسفند بافته می شود . شماره 72 نشانه 72 بخش یسنا از بخشهای ارجمند اوستا است . این 72 هات نیز شش بخش می شود که هر بخشی دارای 12 نخ است .شماره 12 نمودار 12 ماه سال ، شماره شش نمودار شش جشن بزرگی است که آنها را گاهانبار می گویند .
فلسفه سدره و کشتی
سدره و کشتی بستن بهدینان دارای مفهوم و معنای بسیار ژرفی اخلاقی و روانی است . نخست خود سدره و کشتی و چگونگی آنها هر یک معنای ژرفی در بر دارد . سدره جامه سپید پیروی از پاکی و پارسایی است . هنگامی که یک زرتشتی سدره ببر می کند ، معنایش آنستکه زرتشتی درون و برون خود را چون جامه سپید پاک و بی آلایش نگه میدارد. کشتی رشته بندگی خداست و زرتشتی کمر بسته کسی است که میان به فرمانبری خدا بسته که هرگز از فرمان خدا بر نمی تابد .
سه گردش کشتی به کمر نشانه سه پایه اخلاقی کیش زرتشت . اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است و سه بار گردش این معنا را می رساند که یک زرتشتی می باید در راه سه پایه اخلاقی یاد شده میان ببندد و هرگز از سه پایه اخلاقی یاد شده دور نشود . هنگام بستن کشتی چهار گره میزنند که چهار گره نشانه چهار آخشیج ( آب - آتش – هوا و خاک ) است که نزد ایرانیان گرامی است .
هنگام زدن چهارگره ، در زدن گره نخستین باید اندیشید که خدا یکی است ، در گره دوم باید هرگونه دو دلی را از کیش زرتشتی از خود بدور کرد و دانست که کیش زرتشتی بی آلایش و راست و درست است ،در گره سوم اندیشید که زرتشت پیام آور خداست . در گره چهارم ، باید اندیشید که تا می توانم به راه نیک میروم و هرگز از کیش زرتشتی بر نمی گردم و به راه بدکاری نمی روم .
درازی کشتی نشان آن است که گر چه این زندگانی دراز است ولی آن را انجامی است و روزی زندگی به پایان میرسد . تهی و دولا بودن میان کشتی این را می رساند که این جهان دو چهره دارد ، جهان گیتی مادی که لای زیرین نشان آنست و جهان مینو که لای زبرین آنرا می نمایاند .
دولایی نشان آنست که این دو جهان از هم جدا نیستند و جهان مادی و گیتی با جهان مینو (معنوی) پیوند دارد و انسان از جهان گیتی ره به جهان مینو می برد .
بن درونی کشتی که گره گاه است ،نشان بن زندگانی این جهان است اگر کسی نیکوکار باشد بی دشواری از این گره گاه برنهاده و به جهان مینو وهر کس که بزه کار باشد در میان گره گرفتار می آید .
اوستای کشتی
هنگام بستن کشتی نیایشی خوانده می شود که اوستای کشتی نامیده می شود .برگردان اوستای کشتی چنین است :
به یاری اهورامزدا
با اندیشه نیک – گفتار نیک و کردارنیک از هرگونه گناهی که با اندیشه و گفتار و یا با تن و روان کرده ام ، چه مادی باشد چه مینوی از همه آنها پشیمانم و از هرگونه گناهی که اندیشیده و گفته و کرده و شنیده و دستور آنرا داده ام از همه آنها پشیمانم و پتت می کنم .
شکسته باد اهریمن ( سه بار )
شکسته و نابود باد اندیشه گناه آلوده بد اندیش . با همه تبهکاران و دروغگویان و جادوان گجسته (ملعون) .
اینان در دوزخ تاریکی نگون و نگونسار باشند و هیچ کارشان به کامشان مباشد هر کار و کار نیکی که بخواست اهورامزدا و امشاسپندان انجام گیرد پیروز گردد و کامیابی آورد . همه کارها بر پایه دین پاک اورمزد باشد . بزرگ و پاک و پیروزگر باد دادار اورمزد فروغمند با فر و شکوه و بسیار آگاه . به خوشنودی اهورامزدا .
اشم وهو( راستی بهترین نیکی و سعادت است . سعادت از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است .)
خشنود کردن اهورامزدا و خوار کردن اهرمن با خواستن کار نیک و انجام آن مایه کامیابی است.
می ستاییم پاکی و پارسایی را .
اشم وهو( راستی بهترین نیکی و سعادت است . سعادت از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است .)
یتا اهو ( هنجاری که بر جهان هستی فرمان می راند زندگی و سرشت مردمان را زیر فرمان دارد . منش نیک از آن کسی است که از هنجار هستی پیروی کند و توانایی راستین را کسی دارد که بر خواسته های ناهنجارش چیره شود راستی هنجار هستی است . راستی مایه خوشبختی است . ) دو بار خواندن ...
بر می گزینیم کیش مزدیسنا را که آورده زرتشت است و استوارم بر این کیش .
می ستایم اندیشه نیک – گفتار نیک و کردار نیک را .
می ستایم دین نیک مزدیسنا را که نکوهنده جنگ و خونریزی و ستایشگر از خود گذشتگی و پارسایی است و از تمام دینهای کنونی و آینده بزرگتر و بهتر و نیکوتر است .
بر پایه این کیش ، اهورامزدا را آفریننده هستی و همه نمودهای هستی میدانم .
بیاری من بیا ای اهورامزدا ( سه بار )
درود به دلیری خوش آیند .
درود به زمانه بی آغاز...اشم و هو
( راستی بهترین نیکی و سعادت است.سعادت از آن کسی است که راست وخواستار بهترین راستی است.)
گاتاها سروده های زیبای اشو زرتشت
كتاب مقدس زرتشتیان اوستا نام دارد كه به معنای پایه و بنیان دین است و به پهلوی«اپستاك» گفته میشود.این نامهی سپنتایی، هزارفصل داشت و 21 جلد كتاب را شامل میشده است، كه به قول «پلینیوس(plinius) » گاهنگار یونانی سدهی یكم میلادی اشوزرتشت آن را در دومیلیون بیت تصنیف نموده بود.
اوستا در زمان هخامنشیان 815 بخش داشت كه بهوسیلهی اسكندر گجستك(ملعون) سوزانده و به یغما رفت. در زمان ساسانیان تنها 348 بخش آن گردآوری و بخشی نیز به وسیلهی موبدان به آن افزوده شد كه آن هم، بعدها بهدست تازیان افتاد و آنچه امروز باقی مانده یك سوم اوستای دورهی ساسانی است كه بهوسیله ایرانیان با ایمان و آزاده(زرتشتیان) در درازای هزار واندی سال نگهداری و منتقل شده است.
بخشی از اوستای كنونی كه از آن خود پیامبر است و بدون دگرگونی و انحراف نگهداری شده است، گاهان(این واژه پهلوی بوده و به معنای سرودهها است كه در زبان اوستایی گاتها گفته میشود) نامیده میشود.
بخشی كه در درازای زمان بهویژه در دورهی ساسانیان تدوین واقتباس شده است. شامل: یسنا، یشتها، ویسپرد، وندیداد و خرده اوستا میباشد. این بخشها بازتاب اندیشهها و باورهایی است كه پیش و پس از پیدایش اشوزرتشت در میان آریاییها نمود داشته است. این باورها بهوسیلهی برخی روحانیون وارد اوستا گردید. به گونهای كه با مقایسهی گاهان این تضادها رامیتوان دید، مانند تقدس «هوم» گیاه مستی آور كه در نزد آریاییها ستوده میشده و درآیینهای دینی فراوانی بهكار برده میشده است، در حالیكه اشوزرتشت در گاهان آنرا و هر آنچه كه باعث ضایع شده خرد و هوش انسان گردد، مورد نكوهش قرارداده است. این باورها حتا در زندگینامهی اشوزرتشت هم اثر گذاشته و زندگی پیامبر را به صورت استوره و افسانه درآورده است. استورههایی كه هزاران سال پیش از پیدایش پیامبر جزو باورهای قومهای نخستین آریایی بودهاست.
به همین دلیل ایرانیان گاهان، سرودهای پیامبر را نسبت به دیگر بخشهای اوستا ترجیح داده و پیوسته پارههایی از آن را با وجود تقدسی كه برای آن قایل بودهاند از بركرده و به مفهومهای اخلاقی آن عمل مینمودند. اصلهایی كه نه تنها رشد و بلوغ فكری ایرانیان را دربر داشت، بلكه همچون الگویی، سرمشق بسیاری از اندیشمندان، فیلسوفان و بزرگان جهان گردید و به گفتهی فرانسیس پاوركوب: «مشكل است تصور كنیم اگر زرتشت وجود نمیداشت، باورهای بشر، اكنون به چه صورت میبود؟»
تاثیر و نفوذی كه كه جهانبینی اشوزرتشت در افكار اندیشمندان و دانشمندانی چون افلاطون، فیثاغورث و هراكلیت گذاشته، تا اندازهای بوده است كه می توان گفت پایهی فلسفهی افلاطون همان «فَرَوَشی» اشوزرتشت است و باور هراكلیت مبنی بر آنكه اصل و سرچشمهی جهان نور است، همان باور پیامبر ایرانی است. بر پایهی نتیجههای پژوهشهای پروفسور ویتنی:
«ایران از زمان كورش بزرگ تا نبرد ماراتن، بزرگترین و باتمدنترین كشور خاور زمین بود. در آن زمان اروپای كنونی هنوز بهوجود نیامده بود و یونان متحد نشده و مردمانش تنها به علت ترسی كه از قدرت نظامی ایران داشتند برای مدتی كوتاه با هم متحد شدند. ایران در آن زمان به جهان قانون و دین داد و آن دین و قانون هم شریعت اشوزرتشت بود.»
...«ایران چه پیروز و چه شكست خورده، همیشه در موجودیت خود پابرجا بوده و همه وقت به علت سرشت درونی كه دارد تاثیر و نفوذ بیش از اندازهای در دیگر ملتها نموده است.»(هنری بُر)
اما تاثیر ونفوذ مستقیم آیین زرتشت بیشتر در فلسفهی هند، آلمان، و دینهای سامی دیده میشود و این تاثیر به اندازهای در اندیشههای سامی رخنه كرده است كه برخی پژوهشگران باور دارند كه آیین زرتشت كلید فهم مسیحیت و اسلام است و به گفتهی ویدنگرن مستشرق معروف سوئدی: «هنگامی كه تاریخ آیین یهود، مسیحیت و اسلام را مورد بررسی قرار میدهیم، درمییابیم زندگی مذهبی مردمِ باستان بهویژه از زمان شاهنشاهی هخامنشیان به طور قطع، تحت تاثیر و نفوذ مزداپرستی بوده است.»
به عبارتی، تاثیر و نفوذ مزداپرستی در یهودیت به این صورت انجام گرفت كه آیین یهود در آغاز خدا را به صورت دیكتاتوری بولهوس میدید، كه گاهی كارهای نیك میكرد و گاهی به كارهای بد روی میآورد، ولی به تدریج یهودیها پس از آشنایی با یزدانپرستی، یاد گرفتند كه كارهای آدمی را به خدا نسبت ندهند.
در مورد مسیحیت همین قدر میتوان به گفته مترلینگ اشاره كرد كه:
«پژوهش در آیین ایرانیان باستان از لحلظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتا چهار پنجم باورهای عیسویان از ایرانیان گرفته شده است.»
و اما نفوذ وتاثیر اندیشههای اشوزرتشت در فلسفهی آلمان را، بیشتر در نوشتههای كانت و هِگل، دو نابغهی برجستهی آلمانی، میتوان دید. بهطوریكه هِگل آشكارا میگوید:
«نور برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش كرد.»
این نور كه به گفتهی شاعر معانیشیرازی:
«آنكه عالم را منور كرده است نیست جز نور صفای زرتشت»
همچنان چراغ راه بشر بوده و در این اواخر، نفوذش تا به آمریكا هم رسیده و در این كشور باشگاههای زرتشتی گشایش یافته و كتابها و مجلههای بسیاری در مورد اندیشههای این پیامبر انتشار مییابد و همانگونه كه پروفسور میلز میگوید:
«اوستا مانند صخرهای كه خیلی آهسته در برابر باد و باران تسلیم میشود همچنان پایدار مانده است.»
و نیز ساموئل لنگ دربارهی درستی و جاودانگی این آیین و نیز تطابق آن با همهی علمها باور دارد كه:
«هیچ دلیلی ندارد كه یك زرتشتی برای دین خود به هراس افتد و بلرزد، چنانچه گالیلهای تلسكوپ اختراع كند و یا نیوتن قانون جاذبه را كشف نماید. برای او هیچ لازم نیست دربارهی طوفان نوح به بحث بپردازد و درباره نظم جهان و چگونگی آفرینش آن، آن طور كه در سفر پلوتن آمده، دلیل آورد. خیر او حتا میتواند در برابر آخرین و ترسناكترین كشف اینكه آدمی برای مدت نامعلومی روی زمین زندگی میكرده و بهجای اینكه از مقام شامخ و بلند سقوط كرده باشد، خونسرد باقی بماند. اكنون به من بگویید ببینم چند تن از مسیحیان متعصب كه به دین خود سخت پایبندند میتوانند در برابر اینگونه مسایل به همین شكل رفتار كنند و یا انكار نمایند كه كشفیات علمی، كیش آنها را آنچنانكه در كتابهای مقدسشان بیان شده به لرزه درنیاورده است؟.»
وی به دنبال گفتههای خود میافزاید:
«آموزشهای زرتشت طوری مطابق دانشها و صنایع امروزی است كه باید گفت برای دنیای متمدن امروزی یكی از بهترین دینها است.»
برای گفتن شرح حال گاهان میتوان به نتیجهی پژوهش اوستاشناسان و ایران شناسان استناد كرده و گوشهای از این اقیانوس بیكران را مورد بررسی قرار داد ......
گاهان از نگاه اوستاشناسان
«آیین زرتشت آن طور كه در گاتها محفوظ مانده، به كلی از آلایش نو بیگانه و بری است. مرتبهی اخلاقی زرتشت و جنبه و جدیت و علو مقام بشریت و درجهی فلسفی او را، به خوبی از گاتها میتوان دریافت كه با چه جرات و استحكام به بلندترین و مهمترین مساله پرداخته است. او مردی است كه پا از دایرهی استعداد زمان خویش بیرون نهاد. در آن زمان كهن از برای ذات پروردگار و برخاستن نیروی بدی گفتههای فلسفی آورد. پایههای دین او در فدیه و قربانی و آیینهای ظاهری نیست، بلكه اندیشهی پارسا وپاك وبر پایه آن، زندگانی نیك،اساس آموزشهای اوست.»(پروفسور كیكر)
«آزادی اندیشه، وحدت دینی و خردورزی شدید، هوش تند وتیز و ذوق ویژه برای چیزهای نوی اخلاقی كه همیشه از ویژگیهای ایرانیان بود، در گاهان زرتشت به خوبی دیده میشود.»(پرفسور میه)
«در گاتها، زرتشت به شكل ویژهای و با اندیشهی ژرف صحبت میدارد. هر یك از بندهایش دارای اندیشهای است و به طور اساسی یك گفته را پیگیری میكند، ولی هر آن، به شكلی اندیشهی خود را جلوه میدهد. سخنانش عاری از پیدایش ساختگی است. یكسو و یكآهنگ با ارادهای استوار گفتههای خود را میگوید. هیچ چیز در آن پاشیده و پریشان نیست. حرفی زیاده ندارد و همه سخنانش اندازه و مقیاس است. گفتارش پر از روح وقدرت است. به هیچ عنوان به زواید نمیپردازد، آنچه میگوید بنیادین است.»(گلدنر)
«سرودههای زرتشت –گاهان- نخستین كوشش روشن وگویا را برای بهتر ساختن و نوكردن دل مردمان دربردارد و امروز نیز در همهی دینهای ما زنده است و شاید آینده هم بر آن ریخته باشد. این سرودهای راستین در منش یكتا و بیهمتاست و منش هرگز پیر نمیگردد. بر جهان امروز است كه آنها را بهكار ببندد. جهان باید با دلبستگی فراوان به بررسی گاتها بپردازد، چون در گاتها پایههای منش زندگی به شیوههای بسیار اثربخش و نیرومند نمایان گشته است. حق داریم و میتوانیم به آزادی بگوییم كه اوستا كهنترین سند درونی است. كه جوینده و آزمایندهی منش و گفتار و كردار است. به راستی بهشت و دوزخ مینوی كه اكنون با آن آشنا هستیم –و این تنها نوع زندگی آینده است كه مردم با خرد میپذیرند- تا آنجا كه آگاهیم، برای نخستین بار در گاهان آمده است.»(پروفسور میلز)
«ما در گاهان با چنان احساسهای خوب و شریف و باور قوی به آیین راستی و چنان اخلاقیات عالی روبرو میشویم، كه نمیتوانیم از ستایش، گویندهی این سرودها خودداری كنیم.»(پل هورن)
«اگر داستان اندیشهی مرد را ارزش است، اوستا پایهی بلندی دراین داستان دارد، هرگز كسی در هیچ زمانی، بلندی شگرف این بخش از اوستا(گاهان) را رد نكرده است. كجا در اندیشهی مردی چنین بلندی و شكوهی یافت میشود.»(استاد میلز)
«درخشانتر و بلندتر از آموزشهای زرتشت در گاهان سخن نتوان گفت.»( پروفسور میلز)
«كتاب مقدس كمتر مردی دارای چنین ادراك روشنی، از درستی و نادرستی میباشد و كمتر كتاب مقدسی چنین تصویر اخلاقی از «وظیفه» دارد كه در كتاب اشوزرتشت گفته شده است. كمتر كیشی وجود دارد كه با این قوت لزوم پاكی برای جسم و روح را تلقین بنماید.»(پروفسور جكسون)
(ماهنامه کتیبه ۱۳۷۹ شادی آریابد – كارشناس ارشد زبانهای باستان)
یاری نامه:
1- مهرین، مهرداد : آیین زرتشت و تاثیر و نفوذ آن در شرق وغرب، انتشارات فروهر، 1361.
2-دوشن گیمن، ژاك : زرتشت و جهان غرب، ترجمهی مسعود رجب نیا، انتشارات مروارید، 1363.
3-دورانت، ویل : تاریخ تمدن مشرق زمین گاهوراهی تمدن، ترجمهی احمد آرام، ع.پاشایی، امیرحسینآریانپور، نشر آموزش انقلاب اسلامی، 1365.
4-كربن، هانری : روابط حكمت اشراق و فلسفهی ایران باستان، انتشارات انجمن ایرانشناسی، 1325.
5-مهرین، مهرداد : فلسفهی شرق، موسسه مطبوعاتی عطایی، 1361.
جبــر و اختیـــار
در جهان بيني زرتشتي ( كليات جهان بيني ، يعني اينكه ديدگاه انسان نسبت به چگونگي آفرينش ، چگونگي گردش روزگار ،شناخت انسان و رابطه انسانها (زن و مرد و نژاد) ، رابطه انسان با طبيعت و خالق خود و برعكس و ... مشخص شود) انسان داراي ” من“ است و خداوند بزرگ دانا به همه انسانها اين توانايي را داده است كه ميتواند خود را درك كند و بشناسد و بداند كه هست و ... ، و مي تواند ” من“ خويش را تحت كنترل خود قراردهد و تغيير و پرورش دهد . به اين قدرت بزرگ ” قوه درك “ گفته ميشود تا بتواند دنيا را تجزيه و تحليل كند و به قوانين اشا (هنجار هستي) پيببرد و قدرت اراده و اختيار بخشيده كه بتواند غرايز خود را كنترل نمايد و هر راهي كه دوست دارد برگزيند . انسان چه مرد و چه زن آزادي كامل دارد كه با خرد خويش همه چيز را مورد شناخت و سنجش قراردهد و هر چه را دوست دارد ، جه نيك و چه بد آزادانه انتخاب كند
حال اگر سرنوشت انسان را به معني وضعيت آينده او در نظر بگيريم (در لغتنامه دهخدا ، سرنوشت انسان به معناي حكم ازل و قضاي ازل يعني آنچه در روز ازل تقدير شده باشد ، آمده است) برخلاف مفهوم رايج آن كه ميگويد انسان بر سرنوشت خود هيچگونه تسلطي نداشته و مشيت خداوند است كه سرنوشت انسان را ميسازد ، در جهانبيني زرتشتي هر كس سرنوشت خود را با انديشه و گفتار و كردار خود ميسازد و سازنده سرنوشت انسان ، خود انسان است
رفتار انسان اختياري است ،ولي بازتاب آن جبري و گريزناپذير است . اين قانون ، جزيي از نظام خللناپذير حاكم بر هستي است كه سرانجام ” گندم از گندم برويد ، جو ز جو “
يسناي 31 بند 20 از سرودهاي شت زرتشت ميفرمايد :
” كسي كه به راستي گرايد به روشنايي و شادماني خواهد رسيد ، و كسي كه به دروغ گرايد تا ديرگاه زندگي را در تيرگي و كوردلي و آه و افسوس بسرخواهد برد . براستي او را وجدانش و كردارش به چنين سرانجامي ميكشاند .“
بر پايه قانون اشا ، رفتار انسان در همين جهان به خودش بازمي گردد و سرنوشتش را رقم خواهد زد . پس بهتر است كه با انديشه و گفتار وكردار نيك بهتربن زندگي را براي خود فراهم آوريم .
برگرفته از :
۱- خنجري ، خداداد ، بينش زرتشت ، چاپ دوم ۱۳۸۰-تهران – صص ۵۶ تا ۶۶ .
۲- خورشيديان ، اردشير ، جهان بيني اشوزرتشت (جزوه آموزشي هيربدي) – ۱۳۸۱ - تهران - صص ۱۷ تا ۲۰ .
۳- لغتنامه دهخدا .
اهورامزدا ، خدای یکتا
آفریننده جهان هستی به زبان نیاکان ما ، اهورامزدا خوانده می شد . این واژه از سه بخش " اهورا" به چم هستی بخش "مز" بسیار و " دا" دانا ، ساخته شده است . که در مجموع " هستی بخش دانا " معنی می دهد . همان خدای یکتایی که در تمام دین ها به نامهای گوناگون خوانده می شود . و به گفته دکتر والا :
"اهورامزدای ایرانیان با یهوه یهودیان و گاد مسیحیان و الله عربها ، که یکتا آفریننده این جهان و آن جهان و نصیب خیر و شر ، بسته به فضل و عنایت اوست یکی است . اوست آنکه هیچ کس را در هیچ نیرویی مخالف با قدرت مطلقه او نیست . اوست یکتایی که کسی در سلطنت کامله اش شرکت نداشته است ."
پیش از برگزیدگی زرتشت به پیام آوری مردم به خدایان گوناگون باور داشتند و برای آب و آتش و ماه و عناصر دیگر که به نظرشان با شکوه و مفید بود . خدایان مهربان و سود رسان قائل بودند و در برابر آنان ستایش می کردند و نیز برای سایر نیروهای خطر آفرین جهان مانند تندر و آذرخش و بلاهای طبیعت که از آنها در رنج و گزند بودند ، خدای خشم آلود و قهار و جبار می انگاشتند و برای فروکش خشم آنان لابه و زاری میکردند و فدیه و قربانی می دادند تا اینکه برای نخستین بار در جهان ، پیام آوری از نژاد آریا با آوردن دین پاک یکتا پرستی و وعده به روز رستاخیز مردم را از پرستش خدایان بیشمار به پرستش خدای یکتا فرا خواند و بر تمامی رب النوع ها داغ باطل نهاد و در کمال آزادگی فرمود :
" آنچه در بالا و پایین است همه را یک خدا آفریده که اهورا مزدا نام دارد . خدای جهان و جهانیان به دور از شریک و نظیر است و جزء او کسی شایسته ستایش نمی باشد . "
" ... و تنها اهورامزدا است که کیفر کارهای مردمان را در گذشته و حال و آینده به درستی خواهد داد چه او برای هر کار نیک یا بدی پاداش و سزایی مقرر داشته ، حساب همه کارها را در روز واپسین منظور خواهد داشت . " ( گاتها – هات 31 بند 15 – 14 )
" ... وبرای رسیدن به خوشبختی و بخشایش اهورایی باید همگی شما ای خویشان و همکاران و همچنین شما ای دروغپرستان ( مشرکان ) رو به سوی خدای یکتا آورید ."
پروردگارا بشود که ما همه پیام آور پیغام تو باشیم و کسانی که دشمن راه و نام تو هستند از خود دور نگه داریم . "
و آنگاه در گاتهای هات 31 بند 8 می فرماید :
" ای مزدا هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم دریافتم که تویی سر آغاز و سر انجام همه چیز و تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و پاکی و تویی داور دادگر همه مردمان ..."
" آنگاه تو را مقدس شناختم ای اهورا مزدا که تو را سرآغاز و سرانجام همه چیز دانستم و دریافتم که تو از روز ازل نتیجه و بازتاب هر گفتار و کردار نیک را مقرر فرمودی و داوری تو پیوسته بر این اصل است که بدی بهره بدان و نیکی پاداش نیکان است تا روز واپسین "
بدین وسیله آیین یکتاپرستی برای نخستین بار در جهان ظاهر شد و سنگ پایه ی دیگر تعالیم گردید .
و همانگونه که پروفسور دومزین معتقد است :
" زرتشت به حق نخستین معلمی است که به تبلیغ توحید و عظمت خداوندی پرداخته و به خدای واحد و قادری که کبریای او بیش از خدایان کیشهای دیگر است باور دارد و از پروردگار واحدی به نام ( خداوند خرد) نام می برد ."
(ماهنامه کتیبه –شماره 153 سال1384 شادی آریابد)
"پـایه هـای آیین بهــی"
پیش از اشو زرتشت مردمان به خدایان بسیار و گوناگون باور داشتند . نخستین کاری که پیام آور در زمینه جهان شناسی و دین آوری کرد آن بود که خدایان پنداری را از پایگاه خدایی پایین آورد و مردم را به پرستش خدای یگانه – اهورا مزدا – هستی بخش دانا ی بزرگ فرا خواند . پیامبر به مردمان آموخت که در جهان هستی نیروی هستی بخش بخرد را که پرتو آن در همه نمودهای هستی هست خدا خواند و فرمود بجای آنکه به پندارهای خود بیاویزید و خدایان ساخته پندار خود را بپرستید و در پای آنها قربانی های خونین بکنید به هستی و نمودهای آن رو کنید و نیروی آفرینشی را که در هستی هست و خردی را که بر هستی فرمان می راند بشناسید و در بیابید و اینرا بدانید که در جهان تنها آن نیروی بخرد هست که هستی و آفرینش از اوست و او اهورا مزدا یا هستی بخش دانای بزرگ است .
از دیدگاه آیین بهی ( زرتشتی ) خدا نه در آسمانها جا دارد و نه آدمی گون است . از دیدگاه زرتشت پاک پروردگار یا اهورامزدا نیروی آفرینش یا هستی بخش بخرد یگانه ایست که نزاییده می شود و نه می میرد ، بوده و هست و خواهد بود و همه آفرینش ها از اوست . به گفته دیگراز دیدگاه آیین بهی ، خدا " نیروی آفرینش" یا " نیروی فروغ " یا " فروغان فروغ " یا " شیدان شید" یا " نورالانوار" است که نیرویی است یگانه و بی آغاز و بی انجام و بی کران و جاویدان و نادیدنی و نا بسودنی و نابود نشدنی و آفریننده . خدا فروغ آسمانها و زمین ، جان جهان ، نیروی بهنجار و بخرد آفرینش ، گوهر و بنیاد هستی و ذات گستره ایست که همه چیزهاست .
زرتشت پاک می فرماید :
" می ستایم اهورامزدایی را که سرچشمه همه چیزهاست ،اهورامزدایی که فروغ سرشار است ... "
از دیدگاه آیین بهی پهنه هستی جلوه گاه اهورامزد است و هر ذره ای از ذره های هستی در بر دارنده پرتو و فروغی از اهورا مزداست که از این گفته نتیجه می شود که شناخت اهورا مزدا از شناخت نمودهای هستی و از راه دانش و پژوهش در نمودهای هستی ممکن می گردد.
در اینباره زرتشت پاک می فرماید :
" ای اهورامزدا ، همانکه تو را با دیده دل نگریستم ،
به نیروی اندیشه خود دریافتم ، که تویی سرآغاز
که تویی سرانجام
که تویی سرچشمه منش پاک
که تویی داور دادگر راستی در هر دو جهان ... "
( یسنا 31- بند 8)
" ای مزدا – ای اندیشمند بزرگی که از روز نخست افلاک را با نور خود روشن ساختی و با نیروی خرد خویش به این درستی و خوبی
نظم و هنجار دادی ای کسی که همواره یکسانی ، فروغ
ایمان و نور پاک منشی را بر همه ما بتابان ..."
(یسنا 31 – بند 7)
" چون تو ای مزدا سرچشمه راستی و همه نیروها هستی ،
ما را رهبری فرما تا در پرتو نیروهایت دوران زندگی خاکی
را چنانچه بایسته است بگذرانیم و در پایان
با روانی پاک به سویت باز گردیم ..."
( یسنا 34- بند 6)
کتابنامه :
دین پایه زرتشتی به نوشته دکتر حسین وحیدی
برگردان گاتها - موبد رستم شهزادی
تعیین زمان زرتشت از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. مورخان کهن مانند سویداس به دو زرتشت اشاره داشته اند و تنی چند از محققان معاصر نیز تعدد زرتشتها را پذیرفته اند. (بنگرید به: زرتشت و جهان غرب + تاریخ مطالعات دینهای ایرانی) بر این باورم که در ۶۰۰ ق.م زرتشتی ظهور کرده که او را به نام زرتشت منجم میشناخته اند. چرا مانویها و چرا پاره ای از اشعار به همزمانی زرتشت و دارا اشاره دارند؟ (بنگرید به : مزدیسنا و ادب پارسی)/ ابوریحان بیرونی کلیدی در اختیار ما گذاشته که نباید بی توجه رد شویم. نام این زرتشت که به شهر حران آمد و شد داشت: وارتوش بود. او زرتشتی دیگر در زمان هخامنشیان به شمار میرفت. وارتوش آموزگارش ایلیوس مغ بود (کتاب الموالید) که وی را به شکل الیاس نبی درآوردند. وارتوش در دوره هخامنشی شعبه ای از مزدیسنا را ارایه میدهد که بیشتر شبیه مزداپرستی پیش از زرتشت و گویا برپایه تثلیث اهورا-میترا-آناهیتا (همان پدر-پسر-روح القدس عیسویان) میباشد. وجود زرتشت هخامنشی با توجه به انبوهی از اسناد و مدارک غیرقابل انکار است اما او بیگمان سپیتمان نیست.
حدود ۸۵۰۰ سال پیش سپیتمان با مخالفت با کیش برهما و در عین حال اصلاحاتی در آیین مزدیسنا کیش زرتشتی را بنیان مینهد. کیش برهمن نیز نه آیینی هندو بلکه ایرانی بوده به ویژه که در خوزستان باستان با اصطلاح «ریشا» روبرو میشویم (= ریشی در وداها). همچنین استاد نوبخت، ابرام (ابراهیم) پیامبر ایرانی را همریشه با برهما میدانند. نخستین و کهنترین سرودهای ودایی در فلات ایران سروده شده اند. (مقدمه جلالی نایینی در گزیده های ریگ ودا). درباره زمان ۸۵۰۰ ساله ی زرتشت باید بگویم که:
(۱) دستکم ده مورخ کهن به این تاریخ اشاره کرده اند؛ آن هم به دو صورت: ۶۰۰۰ سال پیش از افلاتون و ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ ترویا. تردیدی نیست که یونانیان منابع خود را از ایرانیان داشته اند. پاره ای از آنها به ایران سفر کرده بودند و میدانیم که در آکادمی افلاتون فیلسوفان و اندیشمندان برجسته ایرانی حضور داشته و مرتبط بوده اند. (پانوسی: تاثیر جهانبینی ایرانی بر افلاتون)/ اربلو اشاره کرده که ایرانیان قدیم زرتشت را چند هزاره پیش از موسا میدانستند. ارستو نیز مغان ایران را کهنتر از مصریان میداند.
(۲) درگاتها به ۳ طبقه اجتماعی اشاره شده و میدانیم که طبقه چهارم زودتر از هفتهزار سال پیش پدید نیامده اند. ازکتاب «تاریخ هفتهزار ساله فلزکاری» به آغاز پیدایش طبقه چهارم پی میبریم. در اوستا از زرتشت به عنوان نخستین کشاورز یاد شده. آیا به این معنی نیست که زرتشت در آغاز عصر کشاورزی میزیسته؟ در گاتها سخنی از شهر نیست بلکه از دخیو (دهیو/ ده/ روستا) یاد گردیده است.
(۳) از نظر زبانشناسی وداها را بعد از گاتها (و نه کل اوستا) میدانند و کهنترین سرودهای ودایی را نیز به ۷۰۰۰ سال قبل رسانده اند. بر اساس محاسبات نجومی تاریخ وداهای اولیه ۵۰۰۰ سال ق . م (ژاکوبی) و ۶۰۰۰ ق .م (تیلاک) دانسته شده اند. بلوم فیلد نیز احتمال میداد که وداها از ۴۵۰۰ ق . م کهنتر باشد. به نقل از محققان باید بگویم که سنسکریت زاده ی هند نیست و خواهرکوچک زبان اوستایی به شمار میرود. حتا گاهی آن را به عنوان گویشی منشعب از زبان گاتها (اوستایی) به شمار آورده اند. (جلالی نایینی)
(۴) چند دانشمند اخترشناس نیز با محاسبات نجومی به تاریخهای ۸۰۰۰ تا ۹۰۰۰ ساله رسیده اند. محاسبات پژوهشگران چنین است: ۸۶۰۰ ق . م (بهرام گور انکلسریا) ، ۶۳۱۲ ق .م (بهرام پاتاوالا) ، ۶۵۰۰ ق . م (اردشیر خبردار)، ۷۱۲۹ ق . م (سپنسر)، ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ ق. م (مری رستگاست) و... باهایکوکا نگارش تیریشت را پس از زرتشت و حدود ۵۳۰۰ ق.م برآورد کرده است. دو سند مهم توجه مرا به خود جلب کرده: اولی روایتیست از کتاب هفتم دینکرد که میگوید زرتشت در سال ۵۶۷۰ آفرینش زاده شده. و دومی سندی مانوی است که زایش مانی (۲۱۶ میلادی) را در سال ۱۱۵۲۷ آفرینش میداند. با تفریق این دو تاریخ زایش زرتشت که ۵۸۵۷ سال پیش از مانی میزیسته به سال ۶۰۹۰ قبل از میلاد میرسد. از سوی دیگر طبق سند مانوی سرآغاز اولین هزاره برابرست با ۱۱۳۱۰ ق .م/ سرآغاز هزاره ششم ۶۳۱۰ ق. م/ سرآغاز هزاره دوازدهم ۳۱۰ قبل از میلاد./ هزاره ششم با محاسبه پاتاوالا با اختلاف دو سال برابری دارد و ۳۱۰ ق.م نیز با ظهور دین میترا در پیوند است.
(۵) یافته های ده هزارساله مانند جیرفت و غیره میتواند از تردیدهای ما بکاهد. اگرچه زمانی تردید در تاریخ ۶۰۰ ق. م (تاریخ سنتی) غیرممکن بود اما امروزه ما به آسانی زمان زرتشت را عقبتر برده ایم. چرا؟ چون یافته های تازه باستانشناسی ذهنیت ما را روشنتر کرده و دریافته ایم که تمدنهای ایرانی زودتر از دیگر نقاط دنیا بالیده اند. مری رستگاست میگوید تاریخ تمدن زودتر از آنچه که قبلن گفته میشده آغاز شده و بنابراین ۸۰۰۰ سال پیش دیگر عصر حجر نبوده. (کتاب «دیدی نو از دینی کهن» را بخوانید). طبق متون پهلوی زادگاه زرتشت در شهر ری بوده و میتوانید با مطالعه ی تحقیقات باستانشناسی از قدمت ۸۰۰۰ ساله این شهر آگاه شوید. (مجله باستان شناسی و تاریخ، ش ۲۱، مقاله اسفندیاری)
(۶) در متون اوستایی و پهلوی فهرستهایی به چشم میخورد که زرتشت حداکثر پس از کرشاسپ و بنابراین بسیار پیش از گشتاسپ، جای دارد. همزمانی زرتشت با ضحاک و فریدون به روایت کتاب دینکرد (شکستن بتهای ضحاک) و پناهندگی دو تن از دشمنان فریدون به نزد فرشوشتر (پدرزن زرتشت) درخور توجه است.
ورزانيدن (varzânidan): اعمال کردن